امشب میان باغچه ی سبز فاطمه

بار دگر، شکوفه ی سیبی دمیده است

امشب رقیه مژده به ارباب می دهد

بابا بخند چون علی اصغر رسیده است

میلاد تو شادی را غریبانه کنار می زند و اشک را در چشمان همه جاری می سازد. آخر، تو از زندگی، فقط تشنگی و عطش و شهادت را دریافتی. تو آمده بودی که به شهادت آبرو دهی.

 تو کوچکترین قربانی هستی؛ اما با همه کوچکی، حماسه ات بی هماورد بود و نام تو در ردیف اول عشقبازان عاشورا حک شد. سلام بر نام بلندت که زمزمه مستان است، ای علی اصغر (ع).